محمد جواد مغنية ( مترجم : معمورى )

536

در سايه سار نهج البلاغه ( في ظلال نهج البلاغة ) ( فارسى )

غرق شوند . ( و أفنوا عدّتها ) از خوراك و نوشيدنى و ديگر لذت‌هاى آن بهره بردند . ( و أخلقوا جدّتها ) وسايل و اشياء زيادى را كهنه و فرسوده ساختند . ( و أصبحت مساكنهم أجداثا و أموالهم ميراثا ) هرچه را گرد آورده بودند براى وارثان گذاشتند و خود تنها به همراه زشتىها و بدكارىهايشان به گور رفتند . ( معطية منوع ) دنيا به افراد بخيل و خسيس مىبخشد و نعمت‌هايش را از انسان‌هاى شريف بازمىدارد . چه بسيار ، ثروت سبب فساد و تباهى گشته است . از حضرت مسيح عليه السّلام نقل شده كه فرمود : كسى كه خداوند روزىاش را به تاخير مىاندازد بايد مواظب باشد كه خداوند به ناگاه بر او خشم نگرفته و درهاى دنيا را به رويش بگشايد . ( ملبسة نزوع ) دنيا به ما سلامتى و ثروت و مقام مىبخشد ؛ اما ديرى نمىپايد كه همه آنها را يك جا با مرگ برمىگيرد . ( و لا يركد بلاؤها ) راهى براى فرار و رهايى از گرفتارىهاى دنيا نيست . پس هر گوشه‌اى از آن شيرين باشد در كنارش گوشه تلخى نيز وجود دارد . پيش از اين بارها از نكوهش دنيا سخن گفته شد كه شيواترين آنها در خطبه صد و يازده گذشت . ( كانوا قوما من أهل الدّنيا و ليسوا من أهلها . . . ) زاهدان و پرهيزگاران در دنيا همانند ديگران مىخورند و كار مىكنند و لذت مىبرند ؛ اما از راه خرد دانسته‌اند كه بهترين لذت‌ها ماندگارترين آنها است . ازاين‌رو عمر خود را در دستيابى به لذت‌هاى ابدى مصرف مىكنند و از اين جهت با ديگر مردمان تفاوت دارند . آنان با بدن‌هايشان در دنيا هستند و با اعمال و جان‌هايشان در آخرت به‌سر مىبرند . ( و يرون أهل الدّنيا يعظّمون موت أجسادهم و هم أشدّ إعظاما . . . ) ضمير « هم » به اهل آخرت بازمىگردد . اهل دنيا تنها در پى